تبليغاتX
دلهاي آپارتماني


׀ +׀ نویسنده: زهرا كلاته ׀ تاریخ: جمعه بیست و هفتم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

دعا کنم که چی شه؟

دعا کنم که چی شه؟!

.

.

.

کاری نکن جدایی شیرین بشه

با رفتنت به عشق توهین بشه

توقلب پاییزی تو یه برگم

فقط نگو را ضی شدی به مرگم

 

بند آخر  از آخرین ترانه ام 

 تقدیم  به همه ی دوستان دنیای به این بزرگی!!!! 

׀ +׀ نویسنده: زهرا كلاته ׀ تاریخ: دوشنبه نهم آذر 1388 ׀ موضوع: ترانه ׀

اعتراف

چندروز پیش از تلویزیون شنیدم ، "تنها چیزی که خجالت نداره ،اعتراف به عشقه"

بنظرم جمله ی شجاعانه ایی اومد.اما آیا فقط شجاعت کافیه؟!

یعنی واقعآ میشه جلوی همه ایستاد وراحت اعتراف کرد؟!

منکه فکر میکنم خجالت کشیدن مانع ازاعتراف صادقانه نیست،بیشتر ترس سد راه ما آدماس.حتی برای روزمره گی های عادی وتکراری زندگی،چه خواسته اتفاقهای غیر منتظره وحوادث خاصی مثل عاشق شدن!!!!

شاید بنظر خنده دار باشه اما اگر یه ذره دقیقتر روزمون رو مرور کنیم به احتمال زیاد به چند مورد برمی خوریم. مثلآ همین دیشب بود که توی یک نمایشگاه ،عاشق یک قطعه عکس شدم وحالا اون عکس مال منه.

مال منه چون نترسیدم، خجالت هم نکشیدم وگفتم من این عکس رومیخوام.

اما همیشه که مثل هم نیست ***شاید تعداد لحظه های ناب توی زندگیمون خیلی کم باشه***

.... دلم که عاشق شدنو بلد بود 

فقط همین لحظه ی  نابو کم داشت

چیزی نمونده بود بمیرم از ترس

وقتی که اولین قدم رو برداشت ....

(بند سوم از ترانه ی "حقیقت داره میدونم")

امیدوارم تا وقتی که عاشقید حواستون جمع باشه  و مراقب اعترافاتتون هم باشیدٍ.

 پشت شیشه ی مغازه ی یه جوون تقریبآ ۷۰ ساله خوندم:

"یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد

طلب عشق زهر بی سر وپایی نکنیم"

بقول قدیمی ها دستت رو واسه چیزی دراز کن که ارزششش رو داشته باشه. نظر شما چیه؟؟؟؟

 

׀ +׀ نویسنده: زهرا كلاته ׀ تاریخ: شنبه هفدهم مرداد 1388 ׀ موضوع: ترانه ׀

برای تو می نویسم

برای تو می نویسم

انگارهمین دیروز بود که بعداز کلی میشه ونمیشه شنیدن از مسئولین وسر انجام تغییر طرح جلد و...و صرف یکسال وقت مجوز چاپش را صادر کردند.می گفتند  باید خوشحال باشم اما احساسم ....

پاییز ۱۳۸۵تاریخ تولد اولین مجموعه از ترانه هایم باعنوان"برای تو می نویسم"

قبول دارم معرفی کتاب  بعد از "سه سال" واقعأ جای سئوال دارد اما امیدوارم ببخشید.  وبقول عزیزی همدل:شرمنده ام...فقط همین!

 

گفتن نداره اما

دلتنگیام زیاده!!

ازاینروزها که بیشتر بنفش بوده اند خاطره هایی طلایی را گلچین کرده ام که دلم نمیخواهد باهیچ قلمی وروی هیچ سطحی بازگویشان کنم

راستی شما یادتان که هست ؟! یکی از همان شبهای بیخوابی بود همان شبهایی که با "نفس" یاد هم میکردیم!

گفتم:

می ترسم از لمس تنت

فقط نگاهت میکنم

از دور می بوسم تورو

غرق گناهت میکنم .....

روزهای زیادی با خاموشی سپری شد ه  انگار قرنهاست که انسانها باهم حرف نمی زنند اما من همیشه احساست میکنم وشاید برای همینه که:

"پیش نیومد دلم برات تنگ بشه

حتی نشد حس بکنم که دوری

گریه نکردم که نگی جا زدم

خیال می کردم که تو  هم صبوری....

׀ +׀ نویسنده: زهرا كلاته ׀ تاریخ: جمعه شانزدهم مرداد 1388 ׀ موضوع: ترانه ׀

سر این کوچه

 

سر این کوچه

 

 

تو رو کم دارم و امشب

می نویسم تا سپیده

مثِ چشمای قشنگت

می دونم کسی ندیده

می دونی مثل من اینجا

کسی چشم به رات نبسته

می دونم که بر می گردی

سر به زیر و دلشکسته

سراین کوچه یه روزی

می رسیم به هم دوباره

اشتیاق دیدن تو

منُ تنها نمیذاره

رفتنت بوی سفر داشت

که به من چیزی نگفتی

بیخبر رفتی که شاید

راحت از چشمم بیافتی 

رفتی و خبر نداشتی

یه نفر همسفرت بود

توی تنهایی و غربت

دل من دربه درت بود

جای پاهای تو مونده

توی قلبم که اسیره

نگو دیره واسه بر گشت

که دلم بی تو میمیره 

می دونی مثل من اینجا

کسی چشم به رات نبسته

می دونم که بر می گردی

سر به زیر و دلشکسته

 

 

گُذر

 

از شب تاریکِ دلم

تا روز روشن نگات

فاصله چند تا نفسه

اونم عزیز من فدات

فدای چشمای ِ ترت

دلم شده دربه درت

آتیش زدی به جون من

با گریه هایِ آخرت

بذار تو این سکوت سرد

یه عمری همصدات باشم

درختِ آرزو تویی

سایه یِ زیر پات باشم 

فرصت من یک نفسه

غنیمته همین نفس

بگذره ونبینمت

جون می کنم تو این قفس

دستای تو پناه من

باش تو تکیه گاه من

شونه ی بی دریغ تو

هق هق اشک و آهِ من

فدای چشمای ترت

دلم شده دربه درت

آتیش زدی به جون من

با گریه هایِ آخرت

 

 

 

 

کمکم کن!

 

اگه عاشقونه گفتم

که قفس برام بهشته

فکر می کردم که رو قلبت

فقط اسم من نوشته

نمیگم وقتی نباشی

من ازین قفس می ترسم

می دونم بجای چشمات

لبای مرگُ می بوسم

نمی خوام یاد تو باشم

وقتی مال من نباشی

روی زخم بیکسی هام

نمی خوام نمک بپاشی

من اگه عشق تو بودم

توازم خاطره داشتی

رفتی انگار که نه انگار

منُ اینجا جا گذاشتی

روی گلبرگ نگاهم

مثِ شبنم می درخشی

کاش از اون دریای چشمات

جرعه ایی به من ببخشی

اگه عاشقونه گفتم

که قفس برام بهشته

فکر می کردم که روقلبت

فقط اسم من نوشته

با تموم آرزوهام

توی دست تو اسرم

کمکم کن تا یه روزی

تو همین قفس بمیرم

׀ +׀ نویسنده: زهرا كلاته ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ׀ موضوع: ترانه ׀


کم کم داشت یادم میرفت که وبلاگ دارم .

امیدوارم هر کس که توی این مدت به من سر

 زده ووبلاگ را قدیمی و خاموش دیده منرا

ببخشد.

راستش را بخواهید از بس که برای چاپ

 کتابم اذیت شدم خیلی بی حوصله بودم.

اما سرانجام بعد از گذشت بیشتر از یکسال

 کتابم را تحویل گرفتم وامروز( برای تو می

 نویسم) را تقدیم می کنم به همه ی شما

 عزیزان وهمراهان دوستداشتنی.

 

راستی چه عجب! بعضی ها یادی از ما کرده اند؟

بهر حال ما دوستان را همیشه دوست داریم وبه یادشان هستیم. 

 

 

 

سیبِ ممنوعه

با تو بودن یه دروغه، بی تو بودن یه توهم

کاش تو این خوابِ دروغی، می تونستم که بشم گُم

توکه قیمتی ترینی تویِ این عتیقه بازار

قرعه شد به نامت اينبار، سیب ممنوعه رو بردار

نذا دست و پام بلرزه، بمونم سِر دو راهی

تا چراغونیِ مهتاب، بشهِ سهمِ من تباهی

شاید این قسمت من بود که بشم ترانه خون

روشنم کن تا بدونم کجاس این مرزِ جنون

حالا که سازِ نگاهم زخمیِ نگفته هاته،

هرچی واژه یِ قشنگه، پیشکش یه نیم نگاته،

بذا روبرو بشن باز،چشمایِ تو با دلِ من

ببینم تو راست می گفتی یا چشات دروغ می گفتن

تویِ دفترم نوشتم: کاش بهار همیشگی بود

کاش که پاییز و زمستون، قصه هایِ بچه گی بود

آره این قسمتِ من بود که شدم ترانه خون

روشنم کن تا بدونم کجاس این مرزِ جنون

 

׀ +׀ نویسنده: زهرا كلاته ׀ تاریخ: جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 ׀ موضوع: ترانه ׀

سیبِ ممنوعه

با تو بودن یه دروغه، بی تو بودن یه توهم

کاش تو این خوابِ دروغی، می تونستم که بشم گُم

توکه قیمتی ترینی تویِ این عتیقه بازار

قرعه شد به نامت اينبار، سیب ممنوعه رو بردار

نذا دست و پام بلرزه، بمونم سِر دو راهی

تا چراغونیِ مهتاب، بشهِ سهمِ من تباهی

شاید این قسمت من بود که بشم ترانه خون

روشنم کن تا بدونم کجاس این مرزِ جنون

حالا که سازِ نگاهم زخمیِ نگفته هاته،

هرچی واژه یِ قشنگه، پیشکش یه نیم نگاته،

بذا روبرو بشن باز،چشمایِ تو با دلِ من

ببینم تو راست می گفتی یا چشات دروغ می گفتن

تویِ دفترم نوشتم: کاش بهار همیشگی بود

کاش که پاییز و زمستون، قصه هایِ بچه گی بود

آره این قسمتِ من بود که شدم ترانه خون

روشنم کن تا بدونم کجاس این مرزِ جنون

 

 

 

׀ +׀ نویسنده: زهرا كلاته ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 ׀ موضوع: ترانه ׀

پرواز

 

اشكهايش پُر كرد                         كاسه ي چيني را

 

دستهايش فهميد                           لرزش سيني را

 

عطر قران پيچيد                            در فضاي خانه  

 

دور پوتين هايش                          گريه ي پروانه

 

باز بابا مي رفت                             توي جيبش نسخه

 

بوي تلخ خردل ،                           قمقمه ،فانُسخه

 

رفتن او اينبار                                مثل هر بار نبود

 

وقت رفتن ديگر                           زرد وبيمار نبود

 

مادرم قرآن را                              برد بالاي سرش

 

از درخت بابا                                ريخته برگ وبرش

 

غرق شور صلوات                         كوچه ي ما شد باز

 

با گلويي زخمي                           كرده بابا پرواز

 

׀ +׀ نویسنده: زهرا كلاته ׀ تاریخ: دوشنبه هجدهم دی 1385 ׀ موضوع: سپيد ׀

فقط برای تو

این روزها

احساس می کنم

کسی از آنسوی آبادی

مرا صدا می زند

کسی که لهجه اش گل آلود است

 وهرم نفسهایش

بوی برنج نیم پز می دهد.

*

دیر گاهیست که فقط

برای تو می سرایم

وشاید برای همین است که تازه گیها

هیچکس شعری از من ندیده است.

׀ +׀ نویسنده: زهرا كلاته ׀ تاریخ: دوشنبه هجدهم دی 1385 ׀ موضوع: سپيد ׀

همنفس

 

   

مُدام می گی دوسَم داری، همیشه آروم ویواش

یا حرفتُ  بُلند بِزن، یا که دوسَم نداشته باش

بجز خدا کی می شنوه صدایِ مه گرفتتُ

کی مثِ من خونده برات جترانه های غربتُ

حالا که دفترات پُره از نازواشوه ی چشات

سفارشی شدم برات دُ رُس مثِ ترانه هات!

از سرِِِِِِِِِ تو وا نمی شم، بیخودی دست و پا نزن

رو باقیِ ترانه هات با رنگِ مشکی خط بزن

 

دیروز تموم ساعتا زنگ زدن وکِنِف شدن

حالا تمومِ لحظه ها، ثانیه ها نفس بُرَن

بیخودی دل دل مي کنی تو این غروبِ خیره سَر

هر جا می خوای بری، برو اما منم باهات ببر

من نباشم تو جنگلا اسیر گرگ و شیر می شی

تو این زمونه ی دورنگ، از زنده بودن سیر می شي

از سر تو وا نمی شم، بیخودی دست وپا نزن

رو باقیِ ترا نه هات با رنگِ مشکی خط بزن

׀ +׀ نویسنده: زهرا كلاته ׀ تاریخ: شنبه هجدهم آذر 1385 ׀ موضوع: ترانه ׀

در باره من



دلم می خواد وقتی که بارون میاد
با چتر بسته زیر بارون بریم
تا آخر ین قطره رو قسمت کنیم
بیا تا ابرا رو بغل بگیریم!


منوی اصلی

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفایل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرین نوشته ها

·
· دعا کنم که چی شه؟
· اعتراف
· برای تو می نویسم
· سر این کوچه
·
· سیبِ ممنوعه
· پرواز
· فقط برای تو
· همنفس



آرشیو موضوعی

· ترانه
· شعر كودك
· طرح
· رباعي
· سپيد


لینک دوستان

· جليل صفربيگي
· عليرضا احراميان پور
· شبهای روشن
· ناترانه
· مرغکستان
· صداي خاموش
· شايد فردا...
· افشین سپهر
· مهنا
· سیدمحمدرضا عالی پیام
· قالب وبلاگ


امکانات





طراح قالب

Template By: Tempha.com